چاپ خبــر
به بهانه نخستین سال‌گرد زنده یاد محمد دهقانی آرانی:

مردی که تنش بوی روزنامه می‌داد

جمعه به دنیا آمد و اسم «علی محمد» بر شناسنامه نقش بست و بعدها و زمانی که بزرگ‌تر شد و شد نویسنده و روزنامه نگار، معروف شد به: محمد دهقانی آرانی و به قول مقداد نمکی، معروف شد به «پسر قدسیه!»

خطب شکن، ویژه نامه روزنامه نسل فردا در آران و بیدگل: محمد دهقانی، متولد سال ۱۳۲۰ در آران و بیدگل است. وی از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۷۳ در تحریریه‌ی کیهان به عنوان روزنامه‌نگار و نویسنده کار کرد. پس از قطع همکاری با کیهان، در روزنامه های مشهور و بزرگی چون نشاط، عصر آزادگان، جام جم، صدای عدالت و چند روزنامه‌ی دیگر و در سمت هایی چون مدیر تحریریه، معاون تحریریه و سردبیر فعالیت داشت. یک سال در همدان سردبیری یکی از نشریات غرب کشور را بر عهده داشت و حدود دو سال نیز با موسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) در تدوین و تصحیح مجموعه‌ی ۲۱ جلدی صحیفه‌ی امام و مجموعه‌ی سه جلدی کوثر همکاری کرد.  چند سال پایان عمر خود را در زادگاهش سپری کرد و به فعالیت‌های مطبوعاتی و نوشتن خاطرات خود مشغول بود. دهقانی از پیشکسوتان و افراد شاخص در حوزه‌ی خبرنویسی در کشور به حساب می‌آید.

نوشتن از مردی که ده ها سال از عمر خویش را در تحریریه‌های روزنامه‌های بزرگ کشور با قلم و کاغذ عجین و همدم بوده است، استادی تمام می خواهد و جسارتی تام. به همین سبب شرحی بر احوال و زندگی زنده‌یاد استاد محمد دهقانی را با قلم توانای خودش مرور می کنیم. استادمحمد دهقانی زندگی خود را این گونه به تحریر درآورده است: «یادم نیست نخستین گریه را چه زمانی سر دادم. یادم نمی‌آید در آن چهاردیواری که رنگش به سیاهی قلب پیروان ابلیس بود و هر لای خشتش عقربِ هفت‌بندی نیش خود را برای عمر به پایان رسیده‌ای تیز می کرد، چه هنگام پشت پدرم از خبر میلادم لرزید و شکم به کمر چسبیده‌ی مادرم از گرسنگی حال و احوال همیشه‌اش را باز یافت و بدین‌سان روز زایش خویش را هرگز ندانسته و نمی‌دانم. اما در ورقِ پاره و رنگ و رو رفته‌ای به اسم سجل، میلادم به بیستمین روز  از اولین ماه گرم تابستان به آن زمان که ۱۳۲۰ سال از سفر پر خطر محمد(ص) از مکه به مدینه می‌گذشت رقم خورده‌  است و حتم دارم حقیقت در این میان گم گشته‌ است…

اکنون از خود می‌نویسم و قلمی می‌زنم:

نام: محمد، علی محمد صدایم می‌کنند.

نام قبیله‌ایم: دهقانی آرانی، که دوست داشتم همان آرانی می‌بود بی پیشوند دهقانی.

پدرم: اکبر، ملقب بود به اکبر خداداد.

مادرم: قدسیه، حسره‌اش را به گور برد اسمش را یکبار درست تلفظ کنند.(همه قرصی صدایش می‌کردند)

میلاد: همان‌گونه که در سجل آمده و حتماً درست نیست بیستم تیر ماه ۱۳۲۰. (و کاش نقش نمی‌بست.)

من یازدهمین فرزند پدر و مادرم بودم. پیش از من، ده تای دیگر، همه مرده بودند. فقر و ناداری و نبود بهداشت، دارو و درمان، علت‌های اصلی مرگ و میر شمرده می‌شد.

آشیخ اسماعیل، بر بلندای بام محله ایستاد، دو دست بر بناگوش گذاشت و صدای رسای او، در اذان بی‌هنگام به گوش مردم محله دهنو رسید. زن‌های همسایه، یازدهمین بار وارد خانه‌ی «اکبرخداداده » شدند و هر کی به نوعی با زبان محلی زیر لب نجوا کردند: «این زنکه، خسته نمی‌شه. بازم بچه می‌خواد. ده تا مردن، بس نیس. ول کن دیگه! »

صدای گریه‌ی نوزاد را «قدسیه» شنید و در همان وانفسای درد و دردمندی با زبان بی زبانی، اما این بار، با تمام وجود، خدا را مخاطب قرار داد. آن هم با زبان دل: «خدایا، به حق اونایی که دوسشان داری، این یکی را زنده نگه دار!». دعای قدسیه مستجاب شد وا ین یکی زنده ماند. به شرط آن‌که نوزاد از شیر سینه‌ی مادر محروم بماند. این یکی زنده ماند و هیچ‌گاه شیر مادر نخورد. جمعه به دنیا آمد و اسم «علی محمد» بر شناسنامه نقش بست و بعدها و زمانی که بزرگ‌تر شد و شد نویسنده و روزنامه نگار، معروف شد به: محمد دهقانی آرانی و به قول مقداد نمکی، معروف شد به «پسر قدسیه!» استاد محمد دهقانی، عصر روز دهم آبا‌ن‌ماه ۹۵ درگذشت و پیکرش در قطعه‌ی نام‌آوران بهشت زهرای تهران آرام گرفت.

«مهرداد حمزه»، خبرنگار و از دوستداران زنده یاد استاد محمد دهقانی در رثای این استاد عرصه‌ی روزنامه‌نگاری کشور، قطعه‌ای را به رشته‌ی تحریر درآوروده با عنوان: «برای استاد محمد دهقانی آرانی » که در ادامه می‌خوانیم.

نگاهش از بالای آن عینک بنددار

با صورت تکیده و استخوانی

و سیگاری که مدام لای انگشتانش دود می‌شد

و چای تلخی که با نعلبکی سر می‌کشید

هیچ‌گاه از خاطرم نخواهد رفت

وسواس کلمات

چگالی انبوه جملات

و تکه‌کلا م‌های نابش

هنوز هم برایم زنده است

و من هر بار هوای نوشتن کنم

او را خواهم یافت

مردی که تنش بوی روزنامه می‌داد

و حوالی خواب خبر بود که رفت!

حالا تمام سیگارهای عالم هم دود شوند

کسی خبری از آران نخواهد نوشت

و او که تنهایی‌اش را با کسی قسمت نکرد

برای همیشه از میان ما رفته است

و دیگر کسی برای هیچ تیتری

از او نخواهد پرسید

کدام کلمه زیستن را معنا خواهد داد

بدرود پیرمرد!

بدرود پسر قدیسه!

انتهای پیام/

telegram

پاسخ دهید

سوال امنیتی:
Go to TOP