چاپ خبــر
به بهانه درگذشت راوی هنرمندانه قطعه‌ای از تاریخ این مرز و بوم:

صدای ایستادگی در برابر نامهربانی ها…

سخنانش که شاید جدی ترین و آخرین سخنرانی رسمی او در حیات فرهنگی و هنری اش بود […] دل انگیز و غرور آفرین بود. بوی مهربانی داشت و صدای ایستادگی در برابر نامهربانی ها…

خطب شکن: میثم نمکی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آران و بیدگل/ اولین بار او را در تلویزیون دیدم. مدتی بود اخبار سراسری با صدای نافذ و جذاب او پخش می شد. قبل از آن گوینده خبرساعت ۱۴ رادیو بود و به موازات آن صداپیشه سریال ها و فیلم های سینمایی را در حرفه خود تجربه کرده بود. هر گاه تصویر او بر پهنه تلویزیون نمایان می شد بر خود افتخار می کردیم که همشهری او هستیم.

محله بازار آران زادگاه و خانه آبا و اجدادی او بود و هر از چندی به رسم متعارف به خانه پدری سر می زد اما در دو مقطع از ایام سال حضورش در شهر بیشتر بود؛ یکی عید نوروز برای بجا آوردن رسم زیبای دید و بازدید های نوروزی و دیگر محرم و ایام تاسوعا و عاشورای حسینی.
در روزگاری که حضرت والد ذاکر هیات پر هیبت زنجیر زنی حسینی بازار بود توام با دوران کودکی و نوجوانی من بود و چه شب ها و روزها که زیر این خیمه عشق حسینی به سر شد و کودکی را به جوانی رساندیم.

دومین تلاقی دیدار سالیانه با آن چهره آرام با متانت و پر جاذبه رسانه ملی همین هیات حسینی بازار بود.
مثل همه سربازان حسینی بی هیچ تفاخرو غروری در صف زنجیر زنان عزادار حضرت اباعبدالله می ایستاد و عاشقانه بر این خاندان ارادت می ورزید.

سومین دیدار پرخاطره با آن شخصیت محبوب هنرمند به جشنواره ملی فیلم و عکس فانوس آران و بیدگل باز می گردد.
این جشنواره هنری در سال ۱۳۹۴ به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آران و بیدگل و با حضور فیلمسازان کشوری و داوران بزرگی چون کیومرث پور احمد و محمد رضا اصلانی برگزار شد.
به دلیل مناسبت این رویداد هنری با فعالیت های ارزشمند هنری استاد، برآن شدیم تا آیین نکوداشتش را برگزار کنیم.
از او دعوت کردیم کریمانه پذیرفت و به رغم شروع دوران نقاهت و بیماری به احترام هنر از تهران به زادگاهش آمد.
با آغاز برنامه و پس از سخنرانی و خیرمقدم گویی من بi عنوان میزبان و دبیر جشنواره از او خواستم تا با جمع هنرمند حاضر در سالن قدری از خود و خاطرات خود بگوید و وقتی در جایگاه حاضر شد به تفصیل سخن گفت.
سخنانی که شاید جدی ترین و آخرین سخنرانی رسمی او در حیات فرهنگی و هنری اش بود.
حرف هایش دل انگیز و غرور آفرین بود. بوی مهربانی داشت و صدای ایستادگی در برابر نامهربانی ها.

وقتی آیین تجلیل او با حضور مقامات و هنرمندان کشوری انجام شد، اشک شوق در چشمش حلقه زد و با تواضع فراوان به جمع ادای احترام کرد.
رضایتمندی او از مراسم را همان شب پس از تماس تلفنی ایشان دریافتم. با صدای فاخر و استوارش تشکر کرد و راهی تهران شد.

آخرین حلقه ارتباطی با استاد به ۱۷ مرداد ۹۶ بر می گردد. به بهانه روز خبرنگار مراسمی در فرمانداری با حضور خبرنگاران برگزار شد و با نمایش فیلمی از دیدار همکاران گوینده اش برای سلامتی اش دعا کردیم. دلمان نمی آمد به همین بسنده کنیم.
گوشی را برداشتم و از جلسه با او تماس گرفتم. آنسوی خط صدای نحیف و لرزانی پاسخ داد. خودش بود اما نه با همان صدا و نه با روحیه قبلی ولی با همان ادب و متانت.
از او جویای احوال شدم و درخواست ملاقات مسولان و خبرنگاران شهر با او و به بهانه روز خبرنگار. فروتنانه تشکر کرد و همگی را سلام رساند.
بدلیل شرایط نامساعد جسمی اش نخواستیم و نتوانستم چهره رنجورو غم زده اش را ببینیم و خدا حافظی گرمی کرد. گویی می دانست این آخرین دیالوگ و صدای او برای دوستدارانش در این جمع بود.

و امروز موعد دیدار دوباره با استاد بود. اما نه چهره به چهره و در قالب گفت وگو.
امروز او سفید پوش و خاموش به زادگاهش باز گشت تا در کنار قبر پدرتا ابدیت آرام گیرد.

بی شک نام و صدای استاد ناصر خویشتن دار در حافظه تاریخی هنر دوستان و هنرمندان ایران به نیکی و جاودانه خواهد ماند چرا که راوی هنرمندانه قطعه ای از تاریخ این مرزو بوم بود.
روانش شاد و روحش در روضه رضوان با سالار شهیدان محشور باد.

telegram

Go to TOP