چاپ خبــر
162519
گزارشی از صنایع دستی آران و بیدگل:

مردمانی که با «هنر» زندگی می‌کنند

در آران و بیدگل نیز متناسب با زندگی و فرهنگ مردمان آن، برخی صنایع دستی پیشرفتی مثال زدنی داشته است، صنایعی که برخی از آن ها اکنون دیگر حیات ندارند…

خطب شکن: هنر ایران، سراسر پر از ظرافت‌هایی است که در گوشه گوشه ی این سرزمین پهناور به شکلی خاص نمود و ظهور پیدا کرده است.  در آران و بیدگل نیز متناسب با زندگی و فرهنگ مردمان آن، برخی صنایع دستی پیشرفتی مثال زدنی داشته است، صنایعی که برخی از آن ها اکنون دیگر حیات ندارند، برخی دیگر نیازمند توجه مسئولان هستند تا حیاتشان تداوم یابد و برخی نیز هنوز در زندگی مردم شهر جریان دارند.

پیشه هزار رنگ رنگرزی

آن چه فرش ایران را به این جایگاه رسانده دست‌های رنگرزانی است که با رنگ‌های زیبا و اصیل و حساب‌شده جلوه‌گاه هنر اصیل این مرز و بوم و درحقیقت پایه‌گذاران تمدن‌ ایرانی‌ بوده‌اند، تاجایی‌که می‌توان ادعا کرد صنعت فرش‌بافی هم‌زاد ایران و ایرانی است. بنابراین یکی از علل مرغوبیت و معروفیت قالی ایران، زیبایی و دوام رنگ‌های آن است که با رنگرزی طبیعی‌ سنتی‌ حاصل شده است.

قدیمی ترین اسناد مربوط به رنگرزی متعلق به ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است. در آن زمان رزنگرزها کالاهای ابریشمی خود را به رنگ‌های مختلف رنگرزی می‌کردند، از این اسناد تاریخی می‌توان نتیجه گرفت که رنگرزی در آن موقع یک فعالیت متداول بوده است.

کشف نمونه‌هایی از پارچه‌های دوره‌ی ساسانی که شاهکارهایی از ذوق و ظرافت و هنر طراحی و رنگرزی به حساب می‌آیند نمایان گر این واقعیت است. حتی در این زمان پارچه‌های مرغوب ارغوان رنگ ایرانی شهرتی جهانی داشته است تا حدی که افسانه‌ی فرش بهارخسرو (بهارستان) در جای جای جهان شنیده می‌شد. به نظر می‌رسد در آن زمان صنایع نساجی و رنگرزی ایران در کل جهان نمونه و بی مانند و فنون رنگرزی ایرانی نسبت به زمان خود بسیار مدرن بوده است.

IMAGE634230431701875000

تا دوره قاجار رنگرزان ایرانی تنها از منابع طبیعی در رنگرزی استفاده می‌کردند ولی از این دوره به بعد با ورود رنگ‌های جوهری از خانواده‌ی رنگ‌های شیمیایی تحت نام آنیلین، رنگرزی سنتی کم کم رو به افول نهاد. سهولت کار با این دسته رنگ‌های شیمیایی و ارزانی و در دسترس بودن آن، سبب شد استفاده از آن به تدریج متداول شود و کار به جایی برسد که رنگرزی سنتی کم کم به فراموشی سپرده شود.

رنگرزی سنتی

رنگرزی سنتی با وجود تفاوت‌هایی که در مناطق مختلف دارد، دارای فرمولی مشخص است. ابریشم یا یشمی که با مواد گیاهی رنگرزی می‌شود از نوعی جذابیت و زیبایی برخوردار‌ است‌ که‌ به مرور زمان و در‌ اثر‌ استفاده‌ و قرار گرفتن در معرض نور، مواد قلیایی و دیگر فرایندها نه‌تنها ارزش آن کاسته نمی‌شود، بلکه به ثبات و درخشندگی آن نیز‌ افزوده‌ می‌شود.

رنگرزی طبیعی، حاصل‌ رنگرزی‌ با گیاهان، برخی حشرات و مواد کانی می‌باشد که به روش‌های‌ گوناگون استخراج شده و در رنگرزی به‌کار گرفته می‌شوند، ازجمله این رنگزاها می‌توان به روناس، قرمز دانه، اسپرک، نیل، وسمه، پوست بعضی‌ از‌ میوه‌ها، چای‌ و قهوه اشاره کرد.

رنگرزی در آران و بیدگل

هر چند رنگرزی یکی از پیشه‌های متداول و مرسوم در بین مردم بوده است که در تمام مناطق رگه‌هایی از آن به چشم می‌خورد، ولی متناسب با بافت و نیاز هر منطقه، نوع پرداختن به این پیشه تفاوت پیدا می‌کند. در آران و بیدگل که مهد قالی بافی دستی به شمار می‌رود، رنگرزی بیشتر به سمت و سوی رنگرزی الیاف و نخ‌های مورد نیاز قالی بافی سوق پیدا کرده است.

783929

در آران و بیدگل نیز پیشرفت پیشه‌ی رنگرزی متوقف به صنعت فرش دستباف بوده است. قالی بافی یکی از پیشه‌های کهن آران و بیدگل است و قدمتی چند صد ساله دارد. به طوری که در روزگاری نه چندان دور، در تمام خانه‌های شهر حداقل یک دار قالی برپا بود و بخش عمده‌ی فعالیت زنان خانه‌دار را قالی بافی تشکیل می‌داد. به خاطر گستردگی قالی بافی در شهرستان، رنگرزی هم به عنوان یکی از صنایع مهم وابسته به آن، رونق بسیاری داشت و اصولا نقوش رنگارنگ و متنوع فرش بدون وجود رنگ‌های متفاوت و متنوع قابل دسترس نیست.

به طور معمول در آران و بیدگل هر محله، کارگاهی رنگرزی مخصوص به خود را داشته است که معمولا افراد محله برای تهیه‌ی نخ قالی به آن مراجعه می‌کردند. با وجود آن که در حال حاضر فرش ستباف رونق گذشته‌ی خود را از دست داده است، هنوز هم می‌توان کارگاه‌های رنگرزی را در نقاط مختلف شهرستان یافت. همچنین خانواده‌هایی در شهرستان هستند که بنابر پیشه‌ی خانوادگی، نام خانوادگی‌شان رنگرز است.

دواتگری، حرفه ای رو به فراموشی

در قدیم به کسانی که وسایل نفتی و یا چینی جات را تعمیر و درست می‌کردند، دواتگر می‌گفتند. کلوا بندی هم یکی از کارهایی بود که دواتگرها در قدیم انجام می‌دادند. در این شغل مهارت در لحیم کاری خیلی مهم است. لحیم کاری با استفاده از هویه‌های آهنی نوک تیز که با مشعل آتش داغ می‌شود انجام می‌گیرد. البته با آمدن کپسول هوا و گاز، دیگر لحیم کاری به سبک گذشته انجام نمی‌شود. لحیم کاری‌های امروزی با استفاده از ماده‌ای به نام نوشادر صورت می‌گیرد که ماده‌ای بسیار سمی و خطرناک است. یکی از دلایلی هم که خیلی‌ها از شغل دواتگری فاصله می‌گیرند وجود این ماده سمی است. در واقع شغل دواتگری کم کم در حال از بین رفتن است.

davatgari

نمدمالی آران و بیدگل، تلفیقی از سادگی و هنر

در مورد زمان شکل گیری نمد اطلاعات درستی در دست نیست، ولی به هر حال گفته می‌شود که این ساخته زمانی که مردم در دوره‌ی نوسنگی با دامداری و تولید فراورده‌ها از پشم گوسفند آشنا شده‌اند ایجاد شده است.

نخستین نشانه‌ها در نمدبافی ایران در کوره‌های تپه مانندی که در پازیریک[۱] (در آسیای مرکزی) وجود داشته، یافت شده است. مصنوعات یخ‌زده در این منطقه نشان می‌دهد مردم نمد را به صورت آویزه‌ی دیواری، زیرانداز، جلّ اسب و نمدهای تزئینی استفاده می‌کردند. نقوش روی این نمدها هم اکثرا از طبیعت الهام گرفته شده است و پرواز پرندگان، از جمله تصاویری است که برای تزئین نمدها کار شده است. همچنین سرِ شیر و نقوش سنتی الهام گرفته شده از فرش سنتی ایران از دیگر نقوشی است که در نمدهای این منطقه به کار برده شده است. در تصاویر حکاکی شده بر ستون‌های تخت جمشید نیز استفاده‌ی مردمان آن روزگار از کلاه و لباس نمدین به چشم می‌خورد.

13921220092848176_PhotoL

نمدمالی در آران و بیدگل

هرچند نمدمالی بیشتر در بین عشایر، خصوصا در کرمانشاه، بندر ترکمن و روستاهای مازندران رواج دارد، در آران و بیدگل نیز این کار در گذشته‌های نه چندان دور، رواج قابل توجهی داشت. نمدمالی در شهرستان بیشتر روی پشم شتر صورت می‌گرفت. این کار به دلیل آن که نیازمند قدرت بازو و نیروی بدنی است، شغلی مردانه محسوب می‌شد. گاهی برای سرعت بخشیدن به کار نمدمالی از آب و نشاسته استفاده می‌شود که نمد حاصل از آن نسبت به نمدهایی که با آب و صابون درست می‌شود، مرغوبیت کمتری دارد.

به دلیل آن که نمدهایی که با پشم شتر تهیه می‌شوند لطافت کمتری نسبت به نمدهای مالیده شده با پشم گوسفند دارند، بیشتر به عنوان زیرانداز استفاده می‌شود و کاربرد کمتری در زمینه‌ی تهیه‌ی پوشاک دارد. با این حال این نوع نمد نسبت به نمدهای حاصل از پشم گوسفند به مراتب محکم تر است و دوام بیشتری دارد.

13921220092846616_PhotoL

نمدمالی متناسب با نوع و طول نمدی که بافته می‌شد، توسط یک تا شش نفر انجام می‌گرفت که افراد به صورت هماهنگ، پشم را با پای خود ورز می‌دادند. حتی گاهی در حین نمدمالی اشعاری نیز به صورت تک‌خوانی یا هم‌خوانی خوانده می‌شد. این اشعار بیشتر به زبان محلی بود. در گروه‌هایی که به نمدمالی مشغول می‌شدند، یک نفر به عنوان مسئول هماهنگی گروه، با حرکت دست و پا یا با فرمان‌های زبانی اعضای گروه را برای مالیدن نمد هدایت می‌کرد. این نمدها نوعا بدون نقشی خاص تولید می‌شود و به رنگ پشم شتری است.

خاموشی شَعربافی با رونق پارچه بافی جدید

شَعر در لغت به معنای موی باریک و شَعرباف به معنای «موتاب» است، یعنی کسی که از مو و ابریشم، پارچه می‌بافد. شَعربافی همان پارچه بافی است که آن را جولایی نیز می‌نامند.

از تاریخچه‌ی بافندگی اطلاعات دقیقی در دست نیست، اما بر طبق یافته‌هایی که از کاوش‌های پروفسور رومن گیرشمن، باستان‌شناس فرانسوی از سیلک کاشان به دست آمده است، آثاری از تار و پود پارچه بر روی سفالینه‌های یافت‌شده در این منطقه‌ی باستانی وجود داشته است که نشان از وجود پارچه در آن زمان دارد.

هم‌چنین از دیگر آثار به دست آمده در مورد بافندگی از این کاوش‌ها، یافتن آثاری از دوک نخ‌ریسی است که به همین دلیل اختراع و ابداع دوک نخریسی را نیز به سیلک نسبت می‌دهند. همان طور که می‌دانیم لازمه‌ی بافتن پارچه، وجود نخ است. ماده‌ی اولیه نخ، به طور کلی پشم و در مناطقی مثل کاشان و آران و بیدگل، ابریشم بوده است.

shehrbafi

هنر شعربافی در دوره‌ی ساسانیان و سلجویان از رونق برخوردار بوده، اما بعد از آن در دوره‌ی صفویه با رکود مواجه شده است. پس از دوره‌ی صفویه باز هم در عصر قاجار، شعربافی با رونق روبرو شد تا حدی که جهان‌گردانی شبیه مارکوپولو، زمانی که به منطقه‌ی کاشان (محدوده‌ی کاشان، آران و بیدگل، نطنز و…) آمدند، از دیدن پارچه‌هایی نظیر شعربافی، تافته، چیت، کتان، زری، مخمل، کرباس، چادر شب و انواعی که حتی در کتاب‌ها هم نیامده است، متعجب شده‌اند. در سفرنامه‌هایی که از این منطقه به جا مانده است، به وجود ۴۰ نوع پارچه در آن اشاره شده است.

بعد از آن به همراه تحولی که در صنعت ایجاد شد، کشورهای اروپایی به کاشان و یزد آمدند و با عکس‌برداری از دستگاه‌های پارچه‌بافی، آن‌ها را به صورت الکتریکی درآوردند و به خود ما فروختند. این عمل سبب از رونق افتادن پارچه‌بافی به صورت سنتی شد.

زری بافی، هنری که هنوز زنده است

راجع به زری بافی ایران نیز مانند قالی از دوران خیلی قدیم اطلاع زیاد در دست نیست ولی شواهد زیاد موجود است. در مورد تاریخچه زری بافی باید گفت که بافت‌ پارچه‌هایی‌ که‌ در متن‌ و نقوش‌ آن‌ها، نخ‌های‌ گلابتون ‌به‌ کار گرفته‌ شده‌ بنا به‌ روایات‌ تاریخی‌ به‌ دو هزار سال‌ پیش‌ می‌رسد. هردودت‌ مورخ‌ مشهور یونانی‌ نوشته‌ است‌: رومیان‌ به‌ خاطر زیبائی‌ و اشتهار زربفت‌های‌ سنتی‌ ایران‌ همه‌ ساله‌ مبالغ‌ هنگفتی‌ می‌پرداختند.

فن زری بافی در دوران صفویه به منتهای کمال خود رسید. به حقیقت باید گفت دوران صفویان، اوج شکوه و بلندی هنر و تمدن ایرانیان بوده است که پس از اسلام مانند آن دیده و شنیده نشده است و امروز اگر کسی به کارگاههای زری بافی هنرهای زیبای کشور مراجعه کند، با دیدن دستگاههای زری بافی آن کارگاههای که نمونه‌ای از دستگاههای قدیم است توجه خواهد کرد تا چه حد فن زری بافی در عهد صفوی تکمیل شده بود.

زربافت-2

آنان دوباره نام ایران را در اندیشه‌‌ها زنده کردند. پارچه‌هایی که در دوران شاه عباس بافته می‌شد، در همه‌ی تاریخ مانند ندارد. شاه عباس در اصفهان کارگاهی بهنام کارگاه شاهی ساخته و از هنرمندان زری‌باف می‌خواهد تا در آنجا کار کنند. این کارگاه به شکل انحصاری برای دربار شاهی پارچه‌های بسیار نفیس می‌بافت و نام آن شهره‌ ی آفاق گشته بود. از این دوران هم نمونه‌های بسیاری باقی مانده که حتی امروز، دیگر کسی نمی‌داند که آن استادان زبردست، این پارچه‌‌ها را بافته‌اند!

در این دوره زری بافی در سراسر ایران طرفدار پیدا کرد و به منطقه‌ی کاشان و آران و بیدگل نیز راه یافت. بر اساس نقل‌های تاریخی در این زمان بود که کارگاه‌های زری بافی بسیاری تاسیس شد و حتی خانواده‌هایی به صورت نسل به نسل این حرفه و پیشه را دنبال کردند.

زری بافی در آران و بیدگل

زمان زیادی از روزهایی که زری بافی پیشه‌ای پر رونق و پر طرفدار در آران و بیدگل می‌گذرد. در حال حاضر جز یکی دو مورد کارگاه پاره وقت بافت زربفت، اثری از این در شهر باقی نمانده است. از جمله‌ی کارگاه‌هایی که هنوز هم مشغول به کار است، کارگاه منصور متشکر است. او علاوه بر زری بافی در شعربافی نیز دستی دارد و از کودکی به این کار مشغول است. به گفته‌ی این استادکار قول‌هایی از سوی مسئولان برای احیای زری بافی داده شده، ولی هنوز عملی نشده است.

n00031825-r-b-009

هنر زری بافی و شعربافی، هنری اصیل ایرانی است که اجداد ما با فکر خود دستگاه‌هایش را طراحی کردند، اما کشورهای اروپایی و صنعتی با الگوگیری از این هنر دستگاه‌های پیشرفت قالی بافی را طراحی کرده و با قیمت‌های گزاف به ما می‌فروشند.

این هنر با وجود تمام بی مهری‌ها، هنوز هم در آران و بیدگل زنده است و نفس می‌کشد، هر چند بی توجهی‌ها باعث شده نفس آن به شماره افتد. با این حال توجه مسئولان و اهتمام آنان به ایجاد زمینه‌ی بازاریابی برای پارچه‌های زربفت، می‌تواند این پیشه‌ی کهن آران و بیدگل را از انقراض نجات دهد.

مخمل بافی، حرفه‌ای که در خاطره‌ها هم باقی نمانده است

آن چه مسلم است پارچه‌ی مخمل نیز با وجود در دست نبودن نمونه‌های قبل از دوره‌ی صفویه، در ایران پیشینه‌ای دیرین دارد. چنان که در متون تاریخی و جغرافیایی به نوعی پارچه به نام «کمخا» اشاره شده که با در نظر گرفتن معنای آن همان پارچه‌ی مخمل مقصود است.

در لغت نامه‌ی دهخدا در مورد کمخا چنین آمده است: «کمخا پارچه‌ی منقشی را گویند که به الوان مختلف بافته باشند و مخفف کم‌خواب است.» از این رو مشخص می‌شود که این پارچه کم خواب است و خواب داشتن مخصووص پارچه‌ی مخمل است که پرزهای آن به یک طرف خواب دارند.

مخمل بافی کم و بیش در یک زمان در ایران و چین و ایتالیا تکامل یافت (قرن ۱۱ هجری قمری). از مراکز عمده‌ی مخمل بافی در ایران در سده‌های گذشته، کاشان، یزد، اصفهان، تبریز، مشهد و هرات بود که یزد از نظر تولید مخمل بر همه پیشی داشت.

1431668835-186239-2

در آران و بیدگل نیز کارگاه‌های مخمل بافی از قدیم‌الایام وجود داشته است و نقوش بافته شده در تار و پود آن، برگرفته از هنر مخمل کاشان برگرفته از نقوش انسانی در صحنه‌های رزم و شکار بود.

از آن جا که در حدود پنج دهه پیش، آران و بیدگل در تولید ابریشم نیز به عنوان یکی از قطب‌های منطقه به شمار می‌رفت، مخمل بافی متاثر از تولیدات ابریشم، رشد قابل توجهی کرده بود. با این حال امروزه خبری از کارگاه‌های مخمل بافی نیست و به ندرت می‌توان در خاطرات مردان و زنان کهنسال خاطره‌ای از آن یافت.

telegram

Go to TOP