چاپ خبــر
mafakher-motavasel
به بهانه سالروز درگذشت حاج آقا محمد متوسل؛

عارفی که قهرمان عرصه‌های روشنگری بود

حاج آقا متوسل علاوه بر سابقه‌ی درخشانی که در روشنگری مردم و مبارزه با بهائیت در آران و بیدگل داشت اشعاری نیز از خود به جای گذاشته بود که بیشتر شامل غزلیات عرفانی می‌شد.

خطب شکن: حبیب الله سلمانی آرانی، نویسنده و کارشناس تاریخ آران و بیدگل/ حاج آقا محمد متوسل آرانی فرزند ملا محمدحسن، از نوادگان ملامحمد حسن داعی آرانی در سال ۱۲۶۴ شمسی، برابر با ۱۳۰۵ قمری در محله ی وشاد آران قدم به عرصه ی وجود نهاد. پس از دوران کودکی، در نوجوانی آموزش های متعارف روز را در مکتب خانه فراگرفت و مقداری از شرعیات و دانستنی های دینی را نزد آیت الله آقامیرزا احمد عاملی (۱۳۶۹ق) آموخت.

آقامحمد در جوانی پدر را از دست داد و به خاطر تامین معاش و سرپرستی مادر، برادر و خواهرانش، از ادامه ی تحصیل بازماند و به پیشه ی عطاری و فروش دانه های گیاهی، صنعتی و دارویی روی آورد. به جهت آن که در کسب و کار امین، درستکار و منصف بود، مشتری های فراوانی داشت.

از جمله خدمات دینی ایشان روشنگری و مبارزه با مبلغان بهایی در منطقه بود. حجج اسلام مرحوم محمدصادق شیداییان و مرحوم عزیزالله شکوری آرانی، نقل کرده‌اند: هنگامی که بهائیان در آران به فعالیت گسترده دست زده بودند و افراد ساده دل و زودباور و سست عقیده را با دادن «پول و پلو» گول می زدند، آقای متوسل با روشی ملایم افراد تطمیع شده را موعظه می کرد.

آقای متوسل در سال های پایانی عمر خویش از آران به قم هجرت کرد و در محله ی آبشار در کنار فرزندان و بستگانش اقامت گزید. سرانجام این مومن صالح پس از عمری با برکت و توام با خدمت در نهم آذر ماه سال ۱۳۵۱ شمسی، مطابق با ۱۸ شوال ۱۳۹۲ قمری دعوت حق را اجابت کرد و به سرای باقی شتافت.

از حاج آقا متوسل سروده‌هایی به جا مانده است که متن و تصویر یکی از آن ها خدمت مخاطبان بزرگوار تقدیم می‌شود:

این سرو سهی قامت و این دلبر دلدار/ وین شاهد مه طلعت و مه پیکر و عیار

روشن ز رُخت شمع شبستان جهان است/ از مِهر تو بر مهر و مه است این همه انوار

هرگز نشنیدم ز جهان همچو تو دلبر/ طوبی قد و مشکین خط و لب لعل گهربار

جنات و قصورات و دگر حوری و غلمان/ از رشک بَرِ طره ی گیسوت گرفتار

طوبی و نعیم دو سرا هیچ نیارزد/ پیش قد و آن لعل گهر بار درر بار

خوبان جهان را نبود قدر بر تو/ در بزم گلستان رُخت گلشن و گل، خار

عشق تو نگارا نبود عشق مجازی/ زان عشق چو منصور دو صد شد به سر دار

پروانه صفت جان به کف جمله ی عشاق/ بنهاد بر شمع رُخت از پی ایثار

از جرعه ی وصل تو هر آن کس که بنوشد/ مستیش کند غافل و هم کامل و هشیار

از تخت ثری تا به ثریا همه عالم/ گردیده تو را محو جمال و مه رخسار

فردوس و نعیم ابدی، کوثر و انهار/ خاک رهت آن آمده و … و دربار

تا شد متوسل از می عشق تو مخمور/ به از این وحدت شده سرخوش و سرشار

sher-motavasel

telegram

Go to TOP